|
نابرابری جنسیتی |
نویسندگان : دکترعالیه شکربیگی شیرین احمدزاده
بررسی نابرابری جنسیتی و عوامل مؤثر بر آن در میان زنان"شهر بوکان و میاندوآب"
چکیده: . نابرابری جنسیتی یکی از پدیده هایی است که در بیشتر جوامع بشری دیده می شود وبه عنوان یک مسئله اجتماعی، همانند سایر پدیده های اجتماعی، تحت تأثیر عوامل مختلفی است، که در این تحقیق به بررسی عواملی موثر از قبیل "جامعه پذیری نقش جنسیتی،ایدئولوژی مردسالاری و باورهای قالبی" برنابرابری جنسیتی پرداخته شده است و ازتئوریهای تلفیقی بینا رشته ای" روانشناسی، روانشناسی اجتماعی و بویژه تئوریهای جامعه شناسی" استفاده شده است ،درادامه فرضیه هایی طراحی گردید.روش اجرای پژوهش، پیمایشی(survey)بوده و جامعه آماری آن تمام زنان متأهل شهر بوکان و شهر میاندوآب می باشد که جمعا ً شامل "135833 "نفر می باشد.نمونه گیری در این پژوهش به روش "نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای" بوده و روش تعیین حجم نمونه ازطریق فرمول" کوکران" با حجم نمونه" 383 " انتخاب شده است. ، روایی آنها با استفاده از آزمون تحلیل عاملی و پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ (84/0) مورد بررسی قرارگرفت.داده ها باآزمون های آماری پیشرفته "ضریب همبستگی پیرسون، آزمون t مستقل ، آزمون رگرسیون" مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.نتایج بدست آمده نشان دادکه:تمام متغیرهای مستقل با متغیر وابسته دارای رابطه معنی داری بودند. واژگا ن کلیدی: نابرابری جنسیتی، باورهای قالبی جنسیتی، اید ئولوژی مردسالاری، جامعه پذیری نقش جنسیتی
مقدمه: نابرابري جنسيتي، مقولهاي كه از سپيده دم تار یخ تاكنون همراه بشريت وجود داشته و هر زمان و در شرايط و فرهنگهاي مختلف بگونهاي مطابق با آن شرايط و فرهنگ جلوه نموده است و«برابري و نابرابري جنسيتي از يك جامعه به جامعه ديگر و از يك فرهنگ به فرهنگ ديگر متفاوت است. (ايوت، پاملا،1376،49). الپرت نابرابري جنسي و تبعيض اجتماعي زن در جامعه مردسالار را تحت تاثير عوامل فرهنگي و خانوادگي ميبيند، زيرا فرد را كاملاً محصول شرايط اجتماعي ميداند.(الپرت،1954). در حقیقت آنچه که امروز مسلم گشته است، این است که زنان در طول تاریخ بدلیل وجود نظام پدرسالاری وجنسیت خاص شان مورد تبعیض وستم قرار گرقته اندو تنها با ظهور انقلاب صنعتی و پیدایش صورتبندی مدرن است که زنان فرصت باز اندیشی ونقد جایگاه و موقعیت کِهتر خود را در جامعه و خانواده بدست آورده اند.فرادستی مردان وفرودستی زنان،واقعیتی است که درجامعه ایران هم وجوددارد وزنان درباورها وکلیشه های جنسیتی که درخانواده وجامعه برایش تعریف شده است،درفرودست اجتماع ایران قرارداردو نابرابري جنسيتي در همه ابعادش وجود دارد و قابل بررسي است،اگرچه جامعه، در خلاء سنت و مدرنيته معلق است و نميداند به كدامين سو ره سپارد؟.با توجه به مقدمه فوق،هدف اصلی تحقیق حاضر، بررسی عوامل مؤثر بر نابرابری جنسیتی در بین زنان کرد شهر بوکان وشهر میاندوآب می باشد . بیان مسئله: نابرابری جنسیتی، واقعیتی اجتماعی در هر برهه ای از تاریخ بشربوده، هر گونه رفتار، زبان، سیاست و یا سایر کنش هایی که نشان دهندۀ دیدگاه ثابت، فراگیر و نهادینه شدۀ اعضای جامعه نسبت به زنان به عنوان موجوداتی فرودست باشد ،معنای نابرابری جنسیتی می باشد (گروسی، 1384 :10). اما آیا نابرابری امری طبیعی است؟ آیا ساختۀ اجتماع و فرهنگ جوامع بشری است؟ اگر این نابرابری ساختۀ اجتماع است چگونه و طی چه فرآیندهایی شکل می گیرد؟ در کشور ما همواره دربارۀ نابرابری جنسیتی و پی آمدهای آن بحث و بررسی شده است؛ شمار زیادی از زنان جامعه، بدون پی بردن به نابرابری موجود به زندگی روزمره خود ادامه می دهند، با این تصور که شرایط باید این گونه باشد؛ اما زمانی این نابرابری تبدیل به احساس نابرابری در آنها می شود که آنها به خودآگاهی برسند و از حقوق خود به عنوان یک انسان آگاه شوند، و این زمانی رخ می دهد که زنان امکان تحصیل در دوره های عالی و در پی آن آگاهی از حقوق خود و شرایط دیگر زنان جامعه را به دست آورند. از آن جا که این امکان برای بسیاری ازآنان فراهم شده است، نابرابری موجود در جامعه تبدیل به احساس نابرابری شده و به ایجاد مسئله در جامعه می انجامد.(دهنوی، معیدفر، 1384 :52). . با نگاهي به سطوح مختلف جامعه مشاهده ميكنيم كه نابرابری جنسيتي با روح فرهنگ مرد سالاري تاريخي حاكم در دوران پس از انقلاب اولا درعرصه اشتغال به تشويق زنان براي خريد خدمت و كار نيمه وقت پرداخت، امكانات كاري زنان را بواسطه مواردي چون تعطيلي مهدكودكهاي دولتي كاست و اولويت بكارگيري مردان را در مناصب محرز ساخت. دوما در زمينه حقوق مدني- اجتماعي، كاهش سن ازدواج، لغو برنامههاي تنظيم خانواده و الغاي دادگاههاي حمايت از خانواده را مدنظر قرار داد و بالاخره سو ماً در زمينه محدوديتهاي شرعي، به مقررات پوشش اسلامي و جداسازي محيطهاي زنان و مردانه عنايت نمود، تا آنجا كه اظهار شد«دولت جمهوري اسلامي، نهايت كوشش و قواي خود را بكار گرفته است تا حتي انواع اختلاط را... از بين برده و برنامه جداسازي را در آموزش بطور كامل به اجرا بگذارد، نيروهاي موثر بر قواي قانونگذار پس از انقلاب، روح مردسالاري را به متن قوانين دميدهاند .همچنین، تحقيقات توصيفي در باب شكافها و نابرابريهاي جنسي در عرصه مناسبات اجتماعي عمدتاً اين شكافها و نابرابريها رااز زاويه انگيزهها، نقشها و پايگاههاي اجتماعي و طرز تلقيهاي فردي و جمعي مورد تشريح قرار دادهاند. با درنظرگرفتن مطالب فوق، (مقاله فوق به دنبال پاسخگويي به مهمترين علل و عوامل نابرابري جنسيتي در جامعه مورد مطالعه ميباشد) كه از دو بحث مفاهيم نظري و اسنا د ی براي پاسخ دادن به سئوال فوق استفاده شده است.درهرحال، مقدمه ناديده گرفتن زنان در طي تاريخ در تمامي جوامع به اشكال و صور مختلف وجود داشته است و همواره مذاهب و اديان الهي در زدودن اين گونه تفكرات، حركتهايي را آغاز كردهاند. عوامل مؤثر بر نابرابری اجتماعی و نیز میزان آن در جوامع مختلف ،گوناگون می باشند و دو جامعه آماری که ما قصد بررسی این مسئله را در آنها داریم از نظر جغرافیایی، توسعه، میزان جمعیت و اقلیم(آب و هوا) نسبتاً مشابه اما از نظر قومی، زبانی و فرهنگی متفاوت می باشند. محقق به عنوان عضوی از جامعه آماری مورد بررسی، بر این باور است که نابرابری جنسیتی تأثیر منفی و عمیقی بر رشد و توسعه جامعه دارد و تقریباً نیمی از جمعیت جامعه را از روند و دخالت در توسعه باز می دارد. با اعتقاد بر این مسئله که نابرابری جنسیت یک مسئله بیولوژیکی است که به یک مسئله اجتماعی تبدیل شده، این تحقیق در پی آن است تا عوامل مؤثر بر نابرابری جنسیتی در شهر بوکان را بررسی کند و در ادامه به بررسی نابرابری در میان زنان میاندوآب بپردازد ودرنهایت به دنبال پاسخ این سؤال عمده می باشد که: چه عواملی بر نابرابری جنسیتی در جامعه مورد بررسی تأثیر دارندو میزان آنها به چه اندازه می باشد؟
1-2- اهمیت و ضرورت تحقیق: 1-در طی چندین دهه اخیر، رابطه بین" توسعه اقتصادی و نابرابری جنسیتی" یکی از مهمترین مباحث هم در حوزه سیاستگذاری و هم در حوزه علوم اجتماعی بوده است. سازمان های غیر دولتی و سازمان ملل فعالانه به بررسی اثر سیاستهای اجتماعی و اقتصادی بر موقعیت زنان وتأثیر آن برروی توسعه (اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی) پرداخته اند و همچنین سازمان های دولتی در بیشتر نقاط جهان برنامه های هدفمند جهت ادغام موضوعات جنسیتی در برنامه های توسعه پرداخته اند و اغلب این سیاستها در جهت کاهش نابرابری بین زن ومرد بوده است( افشاری ،شیبانی ، 1382: 51) 2-موضوع جنسیت در ایران امروز، موضوع بحث های جدیدی با ماهیت سیاسی- دینی شده است. در نشستهایی که پیرامون مسائل کنونی ایران در خارج و داخل کشور تشکیل می شود، موضوع جنسیت بسیاری از گفتارها و نوشتارها را به خود اختصاص می دهد. در نهادهای قانون گذاری کشور نیز شاهدآن هستیم، تصویب قوانین را جع به جنسیت و زن، مذاکرات را پرتنش می سازد (کار،1367: 10). 3-در حال حاضر با پژوهشگران مسائل جنسیتی به گونه ای برخورد می شود که گویا می خواهند زن ومرد را در مقابل یکدیگر قرار دهند و آتش جنگ جنسیتی را بر انگیزند و بنیان خانواده را متزلزل کنند بی گمان در فضای مطلوب فرهنگی، جامعه شناسان ، حقوق دانان و در مجموع دردآشنایان بسیاری را به یاری انسانها (جنس زن ومرد) و با هدف رفع تنش و تقابل که محصول و عملکرد اجرایی مواردی از قانون نیست،بلکه تبیین بررسی جامعه شناختی این مسئله است و در کشورهای در حال توسعه، خصوصاً ایران جای چنین مطالعاتی خالی است. حساسیت جنسیتی بدین معنا است که دست اندرکاران برنامه ریزی دولتی این توانایی را داشته باشند که نابرابری جنسیتی را در حوزه های مختلف به خصوص تقسیم کار و دستیابی به هدف، تشخیص دهند و در برنامه ریزی خود مدنظر قرار دهند (افشاری ،شیبانی ، 1382: 52). 4-وجود نابرابری جنسیتی از نظر اخلاقی و انسانی می تواند آزار دهنده باشد و پدیده ای است ناهنجار که موجب باز شدن و یا عمیق تر شدن شکاف جنسی در جامعه می شود وجود این شکاف بدون در نظر گرفتن شکاف های دیگر اجتماعی خود باعث شق شدن جامعه به دو جنس مختلف می شود که این می تواند تبعات زیادی را به دنبال داشته باشد. 5-اگرچه تفاوتهای بیولوژیک میان زنان و مردان یک پدیده طبیعی است و پروردگار برای ادامه حیات و تداوم نسل در درون انسانها نهاده است، اما تبدیل شدن تفاوتهای بیولوژیکی به تفاوت در اراده و قدرت تصمیم گیری به نابرابری جنسیتی منجر می شود که ناعادلانه بودن ساختارهای اجتماعی را نمایان می سازد.بنابراین با توجه به مباحث فوق،ضرورت شناسایی عوامل مؤثر بر نابرابری جنسیتی می تواند راه را برای ارائه راهکارهای علمی جهت کاهش این پدیده درجامعه موردمطالعه بازکند. روش تحقیق این پژوهش با استفاده از روش تحقیق اسنادی وپیمایش وشیوه" نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای" استفاده گردید وابزار مشاهده ،مصاحبه ،پرسشنامه انجام شده است که با استفاده ازفرمول کوکران وانتخاب حجم نمونه383 از میان زنان شهربوکان ومیاندوآب وبا استفاده از تکنیک پرسشنامه ومصاحبه اطلاعات لازم جمع آوری گشته وتحلیل داده ها دردوسطح توصیفی واستنباطی با استفاده از نرم افزارآماری( (spss صورت گرفته است وآزمون فرضیه ها ثابت کرده است که رابطه معناداری بین عوامل موثر ونابرابری جنسیتی درجامعه مورد مطالعه وجود دارد. اهداف تحقیق 1 -هدف کلی: هدف کلی این تحقیق، شناخت و بررسی عوامل مؤثربرنابرابری جنسیتی در شهر بوکان (کردنشین) و شهر میاندوآب (آذری نشین) 2 -اهداف جزئی: 1) بررسی وجود نابرابری جنسیتی در بین زنان شهر بوکان. 2) بررسی وجود نابرابری جنسیتی در بین زنان شهر میاندوآب 3)بررسی تأثیر جامعه پذیری نقش جنسیتی بر نابرابری جنسیتی در زنان شهر بوکان. 4) بررسی تأثیر جامعه پذیری نقش جنسیتی بر نابرابری جنسیتی در زنان شهر میاندوآب. 5) بررسی تأثیر باورهای قالبی بر نابرابری جنسیتی در زنان شهر بوکان. 6) بررسی تأثیر باورهای قالبی بر نابرابری جنسیتی در زنان شهر میاندوآب. 7) بررسی تأثیرایدئولوژی مردسالاری بر نابرابری جنسیتی بین زنان شهر بوکان 8) بررسی تأثیرایدئولوژی مردسالاری بر نابرابری جنسیتی بین زنان شهر میاندوآب - فرضیات تحقیق - به نظر می رسد بین جامعه پذیری نقش جنسیتی و نابرابری جنسیتی رابطه معنادار وجود دارد. - به نظر می رسد بین باورهای قالبی و نابرابری جنسیتی رابطه معناداری وجود دارد. - به نظر می رسد بین ایدئولوژی مردسالارانه و نابرابری جنسیتی رابطه معنا دار وجود دارد. چارچوب نظری تحقیق اگر باورهای قالبی را "باورهای مشترک در مورد صفات گروهی از افراد و معمولاً ویژگی های شخصیتی یک گروه ازمردم، اما اغلب شامل رفتارها هم می شود" بدانیم، پس باور قالبی ویژگی ها و صفات مشترکی را به تمامی اعضای یک گروه خاص مثل گروه های جنسی یا قومی و نژادی تعمیم می دهد. فرایند کلیشه بندی فرایندی است که در آن یک قضاوت مبتنی بر باورهای قالبی در مورد تک تک افراد به کار گرفته می شود به نحوی که می توان هر فرد را به جای فرد دیگری قرار داد. باورهای قالبی به عنوان یک نماد برای شناسایی گروه جنسی زنان و مردان استفاده می شود. زنان معمولاً به عنوان موجودات احساساتی و مردان به عنوان موجودات عقلانی توصیف می شوند. در اغلب فرهنگ ها مردان به عنوان موجودات قوی و زنان به عنوان موجوداتی که به لحاظ جسمانی ضعیف تر هستند قلمداد می شوند. در واقع باوهای قالبی فرهنگی این دیدگاه های جنسیتی را ایجاد و تقویت می نمایدو چارچوب ادراکی ما ودیگران نسبت به ما را شکل می دهد. این چارچوب ادراکی ما و دیگران هر یک از دوجنس قرار می گیرد. یکی از ویژگی های اکثر زبان ها از جمله زبان انگلیسی قطبی بودن آن است. این قطبی بودن زبان، تفکر قطبی را شدت می بخشد. در واقع در این نوع تفکر، چیزهای مختلف همیشه در گروه های متضاد قالب بندی می شوند. می توان گفت یکی از مبناهای ایجاد باورهای قالبی جنسیتی همین کاربرد زبان قطبی شده است. جهان به دو بخش تقسیم می شود. بخشی متعلق به مردان و دیگری متعلق به زنان. مثلاً احساسات و عواطف متعلق به دنیای زنانه و فعالیت و تحرک متعلق به دنیای مردانه است. توانایی های انسانی به عنوان زنانه یا مردانه دسته بندی می شوند. تفکر قطبی شدن در مورد جنسیت توسط زبان دائماً تولید و بازتولید می شود. در این که جنس مبنای زیست شناختی دارد (یعنی در تفاوت پیکر دختر و پسر) تردیدی نیست، اما مهم شیوۀ تعبیر این تفاوتها است، و شیوه تربیت پسران و دختران که چه رفتاری را متناسب با جنسیت خود بدانند و چه رفتاری را با ارزش تلقی کنند. یعنی برخورد والدین، آموزگاران و به طور کلی جامعه با پسران و دختران متفاوت است و از آنان رفتارهای متفاوتی را انتظار دارند. این تفاوت رفتار مورد انتظار از دختر و پسر را بزرگسالانی که با آنها برخورد می کنند و نهادهایی که به آنها تعلق دارند حمایت و تشویق می کنند. برهمین مبنا، هم برنامه های تلویزیون و هم متن های روخوانی در مدارس، هردو محل ارائۀ الگوهای نقش مناسب است. پسران و دخترانی که ازاین الگوها پیروی نکنند با تمسخر و سرزنش بزرگسالان و حتی همسالان خود مواجه می شوند. پسرانی که ازخود خصوصیاتی بروز دهند که رنگی از رفتار به اصطلاح زنانه داشته باشد"زن صفت" نام می گیرد و دخترانی را که رفتار به اصطلاح مردانه دارند"مرد صفت" می نامند. شاید بعضی دختران از اینکه "مرد صفت" نامیده شوند در عمل استقبال کنند اما لفظ سوسول اشاره ای تمسخرآمیز به حساب می آید و برای پسران بسیار ناخوشایند است اما به اعتبار پژوهشهای تاریخی ومردم شناختی نقش هایی که برای مردان و زنان مناسب دانسته می شود، مختص جوامع خاص در زمانهای خاص است. فیمینیستهای لیبرال به وجود دو عرصه عمومی و خصوصی که مردان بیشتر در عرصه نخستین و زنان در عرصۀ دومین جای دارند و اجتماعی کردن منظم کودکان به گونه ای که بتوانند در بزرگسالی نقشهایی متناسب با جنسیت خود ایفا کنند، اشاره می کنند. اما فمینیست های لیبرال بر خلاف نظریه پردازان تفاوت جنسی ارزش ویژه ای برای عرصۀ خصوصی زنان قایل نمی شوند، البته به جز در مواردی که همین عرصۀ خصوصی به زنان اجازه می دهد تا سعه صدر عاطفی از خود نشان دهند. در عوض همین عرصۀ خصوصی رشتۀ بی پایانی از توقعات، وظایف خانه داری که بی اجرو مزد، بدون ارزش و بی اهمیت تلقی می شوند، مراقبت از کودکان و خدمت عاطفی، عملی و جنسی به مردان را برای زنان دربر می گیرد. پاداش های راستین زندگی اجتماعی – مانند پول، قدرت، منزلت، آزادی، فرصت های رشد وبالا بردن ارزش شخصی – را باید در عرصۀ عمومی جستجو کرد. نظامی که از دسترسی زنان به عرصۀ عمومی جلوگیری می کند، بارمسئولیت های عرصۀ خصوصی را به گردن آنها می اندازد، آنها را در خانه های مجزا محبوس می سازد و شوهران را از هر گونه درگیری با گرفتاری های عرصۀ خصوصی معذورمی دارد، همان نظامی است که نابرابری جنسی رابه بار می آورد. بر اساس نظریه فمینیستی اقتدار مردان آزادی عمل زنان را محدود می کند چون مردان امکانات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بیشتری را در اختیار خود دارند. تأکید سنتی جامعه شناسی بر این سرچشمه های اصلی ستم را دولت و اقتصاد و دیگر نهادهای عمومی معرفی می کرد، و مسأله قدرت و سلطۀ را نهادهای "خصوصی" نظیر خانواده و نیز در مناسبات شخصی در هر دو قلمرو عمومی و خصوصی نادیده می گرفت. به گفتۀ فمینیست ها، اولاً همۀ امور شخصی سیاسی است یعنی" عاملانی که مرتکب ستمکاری می شوند" که اختیار این کار به ایشان تفویض شده است و ثانیاً باید برای تجربیات عینی زنان از این ستم، خواه در برخوردهای روزمرۀ خود با یکدیگر تعامل دارند و نقش آفرینانی در حال اجرای سناریوی از پیش آماده شده نیستند. این بازیگران نمایش زندگی ممکن است در زمینه های اجتماعی خاص با یکدیگرمخالفت داشته باشند وزدر عمل هم دارند، و در این گونه موارد مردان زور خود را به کار می گیرند و زنان دچار رنج و تحقیر می شوند. البته اقتدار مردان فردی نیست. فرضیات جنس پرستانۀ جامعه به سود همۀ مردان است. ایدئولوژی های مردسالاراز اقتدار مردان بر زنان حمایت می کند و آن را مقدس جلوه می دهد. فمینیستهای مارکسیست نیز نه تنها نظریه ستمگری تشدید شده ای را ارائه می کنند، بلکه به گونه ای بی سر و صداتر، نابرابری جنسی را نیز اعلام می نمایند. بنیاد این نظریه را مارکس و انگلس نهادند. توجه اصلی مارکس و انگلس به قضیۀ ستمگری اجتماعی طبقاتی بود، اما بارها به ستمگری جنسی نیز توجه نشان دادند. از این نظر تابعیت زنان نه از ماهیت زیست شناختی آنان که تغییر ناپذیر انگاشته می شود، بلکه از تنظیم های اجتماعی سرچشمه می گیرد که سابقه ای آشکار و قابل پیش گیری دارد و می توان آنها را دگرگون کرد. جامعه با ادعای اینکه یک چنین ساختاری نهاد بنیادی همۀ جوامع بشری است، به این نظام خانوادگی مشروعیت می بخشد. عواملی که این نوع نظام اجتماعی را نابود کردند و به تعبیر انگلس" شکست تاریخی و جهانی جنس زن" را بار آوردند عوامل اقتصادی اند، بویژه جایگزینی اقتصاد شبانی، کشاورزی سبک مزرعه داری به جای اقتصاد شکاروگردآوری. بر اثر این دگرگونی، مالکیت پایدار شد که براساس آن مردان به عنوان مالکان دارایی نیاز به یک نیروی کار مطیع، از بردگان و اسیران گرفته تا همسران و فرزندان و نیاز به وارثانی به عنوان وسایل نگهداشت و انتقال دارایی، را در جامعه مطرح کردند. بدینسان نخستین واحد خانواده، متشکل ازیک خدایگان و بردگان خدمتکار، همسران خدمتکار و فرزندان خدمتکار پدید آمد، واحدی که درآن خدایگان از داعیۀ برخورداری انحصاری از لذت جنسی همسرانش و تضمین حق وارثانش سرسختانه دفاع می کرد. پسران خدایگان نیز از این نظام نظارت جنسی حمایت می کردند، زیرا داعیه های ملکی آنان مبتنی بر همین پایه بود. از آن پس، استثمار کار به ساختارهای پیچیدۀ تسلط و ازهمه مهمتر، روابط طبقاتی انجامید؛ نظم سیاسی برای تضمین این نظام های تسلط ایجاد شد، و خود خانواده همراه با تغییرهای تاریخی نظامهای اقتصادی و مالکیت به نهادهای وابسته و ریشه داری تحول یافت که منعکس کنندۀ بی عدالتی ها گستردۀ اقتصادی سیاسی است وانقیاد را بر زنان تحمیل می کند. از نظر فمینیستهای رادیکال درمیان همۀ نظامها ی تسلط و انقیاد، بنیادیترین ساختار ستمگری به جنسیت تعلق دارد که همان نظام پدرسالاری است. پدرسالاری نه تنها، همچنانکه انگلس توصیف کرد، از نظر تاریخی نخستین ساختار تسلط و انقیاد به شمار می آید،بلکه به عنوان همه جایی ترین و ماندگارترین نظام نابرابری تداوم پیدا کرده است و به صورت بنیادیترین الگوی اجتماعی تسلط درآمده است. مردها از طریق مشارکت در پدرسالاری یاد می گیرند. همین نظام پدرسالاری است که گناه و سرکوبی، خودآزاری و دیگرآزاری، فریب و نیرنگبازی را می آفریند وهمین پدیده ها نیز به نوبۀ خود مردان و زنان را به انواع دیگر بیدادگری سوق می دهند. از نظر آنها مهمترین ساختار نابرابری اجتماعی همین جنسیت است. پدرسالاری به عنوان یک صورت اجتماعی تقریباً در سراسر جهان وجود دارد، زیرا مردان می توانند بیشترین منابع قدرت مادی و جسمانی را برای اعمال نظارت بر زنان، بسیج کنند. به محض آنکه پدرسالاری پا می گیرد ، منابع دیگر قدرت – اقتصادی، عقیدتی، حقوقی وعاطفی – را نیز می توان برای نگهداشت آن به کار انداخت. اما خشونت جسمانی آخرین حربۀ دفاع از پدرسالاری به شمار می آید که در روابط میان اشخاص و گروهها، برای حفاظت از پدرسالاری در برابر مقاومت فردی و گروهی زنان، غالباًٌ بکار برده می شود. به اعتقاد کالینز درنقش های جنسیتی خانواده میزان زیادی از تسلط جنس مرد بر جنس زن در زمینۀ شغل، انجام کارها و عمل جنسی دیده می شود. کالینز پس از تشریح و توضیح نابرابری های جنسیتی در صدد تبیین این نابرابری ها برآمده است. از نظر وی دو دسته عوامل وجود دارد که به تفاوتهایی در الگوهای نابرابر جنسیتی منجر می شود: اشکالی از سازمان اجتماعی که برمیزان استفاده از زور وفشار تأثیر می گذارند. موقعیت بازار کار زنان و مردان. زمانی استفاده از فشار محدود می شود که یک بازار کار برای برابری های جنسی و سایر منابع شخصی از فشار، محدود می شود که زنان در یک بازار کار برابری های جنسیتی برای چانه زنی بر سر منزلت، پاداش ها، مشارکت اجتماعی و موقعیت اجتماعی استفاده می کنند. به طور متوسط مرداناز زنان قوی ترند و زنان نیز از لحاظ فیزیکی به خاطر عمل زایمان آسیب پذیرتر و حساس ترند. کالینز این مسئله را که زنان به لحاظ فیزیکی ضعیف تر از مردان هستند قبول می کند اما درعین حال معتقد است که کنترل برابر بر ابزار و منابع سلطه چیزی بیش از تفاوت های قدرت فیزیکی در بین افراد می باشد و این کنترل از طریق قدرت های فراتر از دو جنس می تواند تعدیل یا تقویت شود. از عوامل مؤثر دیگر در قشربندی جنسیتی و مناسبات زنان و مردان میزان کنترل منابع مادی جامعه توسط یکی از دو جنس است. یکی از شاخصه های مهم و تعیین کنندۀ میزان کنترل منابع مادی، سطح مازاد اقتصادی است. کالینز با تحلیل دوره های تاریخی متفاوت بر اساس سطح مازاد اقتصادی جوامع و میزان کنترل و دسترسی این مازاد توسط یکی از دوجنس سعی در تبیین مناسبات زنان و مردان در دوره های مختلف دارد. کالینز معتقد است، هنگامی که به دلیل سطح تکنولوژی پائین یک جامعه، مازاد اقتصادی نیز پائین است و به همان نسبت ثروت مادی نیز در جامعه کم است که چنین مواقعی این ثروت مادی بطور نامساوی بین افراد توزیع می شود، خواه این توزیع بر اساس جنسیت صورت بگیرد، یا براساس جنسیت و یا بر اساس هر معیار دیگری، بعلاوه در اقتصادهای ساده از قبیل جمع آوری خوراک و اقتصاد شکار، زنان هم مثل مردان یا بیشتر ازآنها در اقتصاد نقش دارند. عناصر اساسی نظریه چافتز عبارتند از تقسیم کار درسطح کلان، تقسیم کار در سطح خرد و تعاریف اجتماعی همچون ایدئولوژی جنسیتی، هنجارجنسیتی و باورهای قالبی جنسیتی. به طور کلی این تعاریف نوعا ً به بی ارزش کردن کار زنان چه درون خانه و چه خارج ازآن می پردازند. مثلا ً کارهای خانگی زنان به لحاظ سنتی بدون دستمزد انجام می شود. این وضعیت به بی ارزش قلمدادکردن کار خانگی زنان منجر می شود از سوی دیگر مشاغلی که در خارج از خانه عمدتا ً به عنوان مشاغل زنانه تلقی می شوند مثل منشی گری، پرستاری و .... چون زنانه هستند در مقایسه با مشاغل مردانه دستمزد کمتری به آن ها تعلق می گیرد. نظام تعاریف اجتماعی جنسیتی در نظریه چافتز پایگاه بسیار مهمی دارد. در واقع این نظام تعریفی نقطۀ اتصال و پیوند سطح کلان و میانی فرایندهای اجباری قشربندی جنسیتی با سطح خرد فرایندهای اختیاری می باشد. پس عناصر اصلی این نظریه عبارتند از: الف – نظام تقسیم کار کلان جامعه. ب – تفوق مردان در دستیابی به منابع و قدرت . ج – تعاریف اجتماعی برای مقایسه زنان و مردان شامل ایدئولوژی جنسیتی و باورهای قالبی جنسیتی. د – جنسیتی کردن فرایندهایی که سوگیری ها، انتظارات و رفتارهای زنان و مردان را شکل می دهد. از نظر چافتز پذیرش اختیاری جنسیتی کردن امور اجتماعی معمولا ً از طریق فرایندهایی نظیر: الف – تقسیم کار جنسیتی در زمینۀ کار خانگی و غیر خانگی درون مجموعۀ خانواده. ب – مدل های نقش جنسیتی که از سوی بزرگسالان در خانواده ارائه می شود. ج – جامعه پذیری مبتنی برسوگیری جنسیتی توسط بزرگسالان در خانواده افزایش می یابد
متغیرهای مستقل مورد استفاده در این تحقیق شامل: ایدئولوژی مردسالاری، باورهای قالبی جنسیتی، و اگر به تمام نکات بالا ویژگیها ی اقتصادی و فرهنگی خانواده همچون سن، میزان تحصیلات، محل سکونت و میزان درآمد خانواده را بیافزاییم، مدلی با توجه به چارچوب نظری تحقیق به دست می آید که به شکل زیر می باشد.
مدل نظری
یافته های تحقیق: الف:داده های توصیفی در مقایسه جدول فوق می توان دریافت که ازبین حجم نمونه مورد مطالعه بین پاسخگویان شهر بوکان و میاندوآب : بیشترین تعداد یعنی 36/20درصد پاسخگویان شهر بوکان دارای سن 26 تا 35 سال و11/18 درصد از پاسخگویان شهرمیاندوآب دارای سن 15 تا 25 سال و کمترین تعداد یعنی 48/2 درصد پاسخگویان شهر بوکان سن 46 سال به بالا داشته و 45/5 درصد از پاسخگویان میاندوآب سن 46 سال به بالا می باشند. تفسیر: درمقایسه جدول فوق می توان دریافت که از بین حجم نمونه مورد مطالعه بین پاسخگویان شهر بوکان و میاندوآب : بیشترین تعداد یعنی 41/19درصد از پاسخگویان شهر بوکان دارای تحصیلات متوسطه و دیپلم بوده، 88/14درصد دارای تحصیلات فوق دیپلم و لیسانس، 69 /7درصد دارای تحصیلات راهنمایی، 45/5درصد دارای تحصیلات ابتدائی، 24/1درصد بی سواد، 99/0 درصد دارای مدرک فوق لیسانس و بالاتر می باشند،32/23 درصد از پاسخگویان شهر میاندوآب دارای تحصیلات متوسطه و دیپلم،9/12 درصد دارای تحصیلات فوق دیپلم و لیسانس19/7 درصد دارای تحصیلات راهنمایی، 96/4 درصد دارای تحصیلات ابتدائی، 48/1 درصد بی سواد، 49/0 درصد دارای مدرک فوق لیسانس و بالاتر می باشند.
تفسیر: درمقایسه جدول فوق می توان دریافت که از بین حجم نمونه مورد مطالعه بین پاسخگویان شهر بوکان و میاندوآب : بیشترین تعداد یعنی 52/29درصد از پاسخگویان شهر بوکان خانه دار و 28/28 درصد از پاسخگویان شهر میاندوآب خانه دار، و کمتریت تعداد 45/6 درصد از پاسخگویان شهر بوکان محصل/ دانشجو در حالیکه در شهر میاندوآب 95/7 درصد از پاسخگویان محصل/ دانشجو بوده، و تنها 64/13 درصد از پاسخگویان شهر بوکان شاغل و در شهر میاندوآب 14/14 درصد می باشد. جدول (5-5 ): توزیع فراوانی و درصدر نگرش پاسخگویان نسبت به گویه های طیف جامعه پذیری جنسیتی میاندوآب(آذری نشین) بوکان(کردنشین) شدت گویه ها درصد تعداد درصد تعداد 4.9 10 4.0 8 هرگز خانواده ام بیشتر مایل بودند من با دختران بازی کنم 5.4 11 7.0 14 به ندرت 14.8 30 15.0 30 گاهی 36.5 74 38.0 76 اغلب اوقات 38.4 78 36.0 72 همیشه 29.6 60 3.0 6 هرگز والدینم از کودکی از من توقع داشتند مثل یک(خانم) صحبت کنم 6.4 13 8.0 16 به ندرت 2.0 4 20.0 40 گاهی 19.2 39 46.0 92 اغلب اوقات 42.9 87 23.0 46 همیشه 3.4 7 2.0 4 هرگز در خانواده پدر تکیه گاه اصلی مادر و دختران محسوب می شود 0 0 4.0 8 به ندرت 809 18 17.0 34 گاهی 12.3 25 77.0 154 اغلب اوقات 75.4 153 2.0 4 همیشه 9.9 20 10.0 20 هرگز خانواده می گفتند زن باید صبوری کند تا مرد نااهل،مرد زندگی شود 13.3 27 7.0 14 به ندرت 18.2 37 18.0 36 گاهی 24.1 49 45.0 90 اغلب اوقات 34.5 70 20.0 40 همیشه 31.0 63 24.0 48 هرگز خانواده می گفتند پسران بیش از دختران طالب موقعیت های خوب و عالی هستند 24.6 50 37.0 74 به ندرت 21.7 44 10.0 20 گاهی 16.3 33 20.0 40 اغلب اوقات 6.4 13 9.0 18 همیشه 7.9 16 4.0 8 هرگز خانواده به من گفته اند زن باید به خاطر بچه هایش بسوزد و بسازد 8.4 17 4.0 8 به ندرت 13.3 27 5.0 10 گاهی 29.1 59 52.0 104 اغلب اوقات 41.4 84 35.0 70 همیشه تفسیر: در شهر بوکان بیش تر زنان گفته اند که خانواده شان اغلب وهمیشه به آنها یاد داده اند که «با دختران بازی کنند»(0/74 درصد)،و این عدد در شهر میاندوآب ( 9/74 درصد) ،«پدر تکیه گاه اصلی مادر و دختران محسوب می شود » در شهر بوکان اغلب اوقات (0/77 درصد) و در شهر میاندوآب همیشه (4/75 درصد) می باشد،«پسران نسبت به دختران برتری جوتراند» در شهر بوکان به ندرت(0/37 درصد) ودر شهر میاندوآب هرگز (0/31 درصد)،در شهر بوکان بیش تر زنان گفته اند که خانواده شان همیشه یا اغلب اوقات به آنها یاد داده اند که «زن باید به خاطر بچه هایش بسوزد و بسازد»(0/87 درصد) و در شهر میاندآب همیشه یا اغلب اوقات (5/70 درصد ) می باشد.
جدول( 5- 6): توزيع فراوانی و درصدی نگرش پاسخگویان نسبت به گویه های طیف ایدئولوژی جنسیتی میاندوآب(آذری نشین) بوکان(کردنشین) شدت گویه ها درصد تعداد درصد تعداد 16.7 34 42.0 84 کاملاً مخالفم امکان ادامه تحصیل برای پسران باید بیش از دختران فراهم باشد 45.3 92 45.0 90 مخالفم 14.8 30 1.0 2 نظری ندارم 11.3 23 4.0 8 موافقم 11.8 24 8.0 16 کاملاًموافقم 0 0 2.0 4 کاملاً مخالفم امکان اشتغال در همه مشاغل باید برای زن و مرد برابر باشد 2.0 4 12.0 24 مخالفم 0 0 5.0 10 نظری ندارم 54.7 111 42.0 84 موافقم 43.3 88 39.0 78 کاملاًموافقم 2.0 4 6.0 12 کاملاً مخالفم مردان باید تشویق شوند به مشاغلی نظیر معلمی و پرستاری بیشتر رو بیاورند 10.8 22 46.0 92 مخالفم 29.1 59 21.0 42 نظری ندارم 48.8 99 24.0 48 موافقم 9.4 19 3.0 6 کاملاًموافقم 0 0 2.0 4 کاملاً مخالفم در کشورمان باید مدیران و برنامه ریزان زن بیشتری داشته باشیم 1.0 2 7.0 14 مخالفم 17.7 36 1.0 2 نظری ندارم 37.9 77 54.0 108 موافقم 43.3 88 36.0 72 کاملاًموافقم 4.9 10 2.0 4 کاملاً مخالفم زنان ومردان در محیطهای مختلف شغلی آموزشی و....نباید از هم جدا شوند 23.2 47 18.0 36 مخالفم 22.7 46 3.0 6 نظری ندارم 17.7 36 60.0 120 موافقم 31.5 64 17.0 34 کاملاًموافقم 0 0 0 0 کاملاً مخالفم زنان توانا و لایق باید بتوانند پستهای بالا سیاسی را هم به دست بیاورند 9.9 20 1.0 2 مخالفم 13.8 28 2.0 4 نظری ندارم 25.6 52 40.0 80 موافقم 50.7 103 57.0 114 کاملاًموافقم 0 0 1.0 2 کاملاً مخالفم اگر زوجی از هم جدا می شوند در صورت لیاقت داشتن مادر سرپرستی دائمی کودکان باید به او واگذار شود 8.4 17 5.0 10 مخالفم 3.4 7 6.0 12 نظری ندارم 32.0 65 54.0 108 موافقم 54.7 111 34.0 68 کاملاًموافقم 6.9 14 2.0 4 کاملاً مخالفم زنان باید مثل مردان بدون هیچ قید و شرطی حق طلاق داشته باشند 26.6 54 19.0 38 مخالفم 6.9 14 4.0 8 نظری ندارم 26.6 54 50.0 100 موافقم 33.0 67 25.0 50 کاملاًموافقم 1.5 3 1.0 2 کاملاً مخالفم درصورت فوت پدر، سرپرستی و نگاهداری کودکان باید به مادر واگذار شوند 3.0 6 0 0 مخالفم 5.4 11 1.0 2 نظری ندارم 48.8 99 53.0 106 موافقم 41.4 84 45.0 90 کاملاًموافقم 0 0 3.0 6 کاملاً مخالفم دختران و پسران جوان باید به یک اندازه از امکانات تفریحی بهره مندند 13.3 27 10.0 20 مخالفم 0 0 1.0 2 نظری ندارم 25.6 52 44.0 88 موافقم 61.1 124 41.0 82 کاملاًموافقم 62.6 127 63.0 126 کاملاً مخالفم شوهر حق دارد همسر خود را کتک بزند 29.6 60 29.0 58 مخالفم 3.4 7 1.0 2 نظری ندارم 1.5 3 2.0 4 موافقم 3.0 6 5.0 10 کاملاًموافقم 4.9 10 4.0 8 کاملاً مخالفم اگر مردی روی همسر خود دست بلند کند دیگر مرد نیست 26.1 53 17.0 34 مخالفم 30.5 62 6.0 12 نظری ندارم 19.7 40 43.0 86 موافقم 18.7 38 30.0 60 کاملاًموافقم 22.2 45 22.0 44 کاملاً مخالفم اگر زن صبوری کند، مرد دست از کتک زدن او بر می دارد 44.8 91 62.0 124 مخالفم 10.8 22 4.0 8 نظری ندارم 17.2 35 10.0 20 موافقم 4.9 10 2.0 4 کاملاًموافقم 17.2 35 19.0 38 کاملاً مخالفم شوهر باید تمام رفتارهای همسرش را کنترل کند 36.0 73 59.0 118 مخالفم 10.0 22 2.0 4 نظری ندارم 28.1 57 19.0 38 موافقم 7.9 16 1.0 2 کاملاًموافقم 40.4 82 27.0 54 کاملاً مخالفم شوهر باید روی همه مخارج و درآمدهای همسرش نظارت کند 37.9 77 51.0 102 مخالفم 8.4 17 11.0 22 نظری ندارم 13.3 27 10.0 20 موافقم 0 0 1.0 2 کاملاًموافقم 69.0 140 53.0 106 کاملاً مخالفم شوهر می تواند برای کنترل همسرش او را از ارتباط با خانواده خود منع کند 25.0 52 43.0 86 مخالفم 0 0 0 0 نظری ندارم 3.4 7 2.0 4 موافقم 2.0 4 2.0 4 کاملاًموافقم 6.9 14 7.0 14 کاملاً مخالفم جسم زنان اقتضاء می کند که مشاغل، وظایف و مسئولیت های سبک تری داشته باشند. 3.0 61 34.0 68 مخالفم 8.9 18 3.0 6 نظری ندارم 31.5 64 49.0 98 موافقم 22.7 46 7.0 14 کاملاًموافقم 6.9 14 12.0 24 کاملاً مخالفم کار خارج از خانه به زیبایی و تناسب فیزیکی زنان لطمه می زند پس بهتر است تا حد امکان از آن دوری کنند. 68.0 138 69.0 138 مخالفم 22.0 45 5.0 10 نظری ندارم 1.5 3 12.0 24 موافقم 1.5 3 2.0 4 کاملاًموافقم 3.4 7 8.0 16 کاملاً مخالفم قدرت جسمانی بیشتر مردان باعث شده در جامعه موفقتر عمل کنند 49.8 101 39.0 78 مخالفم 15.3 31 7.0 14 نظری ندارم 31.5 64 44.0 88 موافقم 0 0 2.0 4 کاملاًموافقم 4.9 10 31.0 62 کاملاً مخالفم مردان بهتر از زنان فکر کی کنند پس مسئولیت های بیشتری می توانند داشته باشند 39.9 81 53.0 106 مخالفم 28.6 58 3.0 6 نظری ندارم 25.1 51 11.0 22 موافقم 1.5 3 2.0 4 کاملاًموافقم 9.9 20 37.0 74 کاملاً مخالفم دانشمندان و علما بیشتر مرد بوده اند پس بهتر است مسئولیت اجتماعی هم با آنها باشد 63.5 129 51.0 102 مخالفم 9.4 19 6.0 12 نظری ندارم 13.8 28 6.0 12 موافقم 3.4 7 0 0 کاملاًموافقم 7.9 16 13.0 26 کاملاً مخالفم مردان در حل مسائل قوی ترند پس رهبران بهتری هستند. 55.7 113 53.0 106 مخالفم 7.4 15 4.0 8 نظری ندارم 29.1 59 30.0 60 موافقم 0 0 0 0 کاملاًموافقم 7.9 16 6.0 12 کاملاً مخالفم زنان احساساتی ترند پس در هنر و ادبیات موفق ترند. 26.1 53 37.0 74 مخالفم 12.8 26 7.0 14 نظری ندارم 45.3 92 48.0 96 موافقم 7.9 16 2.0 4 کاملاًموافقم 18.2 37 19.0 38 کاملاً مخالفم از آنجا که مردان زور و قدرت جسمانی بیشتری دارند راحت تر می توانند اعمال و رفتار زنان را کنترل کنند. 47.3 96 54.0 108 مخالفم 8.9 18 7.0 14 نظری ندارم 25.6 52 19.0 38 موافقم 18.2 37 1.0 2 کاملاًموافقم 6.4.9 13 9.0 18 کاملاً مخالفم مردان قدرت روانی کمتری برای پذیرش مسئولیت اجتماعی دارند. 31.0 63 58.0 116 مخالفم 33.0 67 7.0 14 نظری ندارم 29.6 60 20.0 40 موافقم 0 0 6.0 12 کاملاًموافقم 16.7 34 13.0 26 کاملاً مخالفم آرامی ذاتی زنان نمی گذارد آن ها رهبران خوبی باشند. 43.8 89 61.0 122 مخالفم 8 18 3.0 6 نظری ندارم 30.5 62 20.0 40 موافقم 0 0 3.0 6 کاملاًموافقم 24.1 49 9.0 18 کاملاً مخالفم زور بدنی مردان نمی گذارد که زن به راحتی با آن ها مخالفت کند. 26.6 54 37.0 74 مخالفم 5.9 12 3.0 6 نظری ندارم 34.5 70 43.0 86 موافقم 8.9 18 8.0 16 کاملاًموافقم
تفسیر: داده های جدول( 5-7) نشان می دهد که پاسخگویان به لحاظ شناخت و آگاهی در مورد تفاوتهای زن و مرد به لحاظ زیستی – طبیعی در سطح بالایی قرار دارند، برای نمونه،بیش تر پاسخگویان پذیرفته بودندکه «جسم زنان اقتضاء می کندکه مشاغل، وظایف و مسئولیت های سبک تری داشته باشند» در شهر بوکان (56درصد ) موافق و کاملا ً موافق و در شهر میاندوآب (2/54 درصد)؛« قدرت جسمانی بیشتر مردان باعث شده در جامعه موفق تر عمل کنند» که در شهر بوکان (47 درصد) موافق و کاملا ً موافق بوده و در شهر میاندوآب(2/53 درصد) موافق و کاملا ً موافق می باشند؛ «مردان بهتر از زنان فکر می کنند پس مسئولیت های بیشتری می توانند داشته باشند» در شهر بوکان (84 درصد) پاسخگویان مخالف و کاملا ً مخالف بوده و در شهر میاندوآب حدود (8/44 درصد) مخالف و کاملا ً مخالف؛ «زور بدنی مردان نمی گذارد که زن به راحتی با آنها مخالفت کند» شهر بوکان (51 درصد) موافق و کاملا ًموافق و در شهر میاندوآب (7/05 درصد) مخالف و کاملاً مخالف می باشند. جدول 5-7 :نگرش پاسخگویان نسبت به گویه ها طیف باورهای قالبی جنسیتی میاندوآب(آذری نشین) بوکان(کردنشین) شدت گویه ها درصد تعداد درصد تعداد 0 0 4.0 8 کاملاً مخالفم مردان به خود متکی اند 11.8 24 10.0 20 مخالفم 10.3 21 7.0 14 نظری ندارم 67.3 137 63.0 126 موافقم 10.3 21 16.0 32 کاملاًموافقم 4.9 10 11.0 22 کاملاً مخالفم مردان از زنان قوی ترند 19.2 39 19.0 38 مخالفم 7.4 15 5.0 10 نظری ندارم 51.7 105 56.0 112 موافقم 16.7 34 9.0 18 کاملاًموافقم 11.3 23 42.0 84 کاملاً مخالفم مردان وفا دارند 56.7 115 38.0 76 مخالفم 14.3 29 11.0 22 نظری ندارم 11.3 23 7.0 14 موافقم 6.4 13 2.0 4 کاملاًموافقم 18.2 37 18.0 36 کاملاً مخالفم مردان برتر و غالب اند 42.4 86 60.0 120 مخالفم 16.7 34 4.0 8 نظری ندارم 17.7 36 16.0 32 موافقم 4.9 10 2.0 4 کاملاًموافقم 2.0 4 18.2 37 کاملاً مخالفم مردان رهبری کننده اند 46.3 94 42.4 86 مخالفم 12.8 26 16.7 34 نظری ندارم 37.9 77 17.7 36 موافقم 1.0 2 4.9 10 کاملاًموافقم 8.4 17 4.0 8 کاملاً مخالفم مردان خطر پذیرند 17.7 36 9.0 18 مخالفم 20.7 42 4.0 8 نظری ندارم 44.3 90 67.0 134 موافقم 8.9 18 16.0 32 کاملاًموافقم 0 0 2.0 4 کاملاً مخالفم زنان حساس و زود رنج اند 0 0 16.0 32 مخالفم 0 0 2.0 4 نظری ندارم 42.4 86 53.0 106 موافقم 57.6 117 27.0 54 کاملاًموافقم 0 0 2.0 4 کاملاً مخالفم زنان نگرانند 0 0 5.0 10 مخالفم 1.5 2 5.0 10 نظری ندارم 67.0 136 65.0 130 موافقم 32.0 65 23.0 46 کاملاًموافقم 0 0 1.0 2 کاملاً مخالفم زنان بیشتر درگیر احساساتند 0 0 10.0 20 مخالفم 10.8 22 2.0 4 نظری ندارم 59.6 121 54.0 108 موافقم 29.6 60 33.0 66 کاملاًموافقم 0 0 1.0 2 کاملاً مخالفم زنان احساسات دلسوزانه دارند. 3.4 7 2.0 4 مخالفم 1.5 3 4.0 8 نظری ندارم 54.7 111 53.0 106 موافقم 40.4 82 40.0 80 کاملاًموافقم 4.9 10 2.0 4 کاملاً مخالفم زنان به راحتی از عواطف دیگران آگاهند 15.3 31 17.0 34 مخالفم 17.2 35 12.0 24 نظری ندارم 51.7 105 55.0 110 موافقم 9.4 19 14.0 28 کاملاًموافقم 18.7 38 29.0 58 کاملاً مخالفم زنان ضعیف تر از مردانند 39.4 80 47.0 94 مخالفم 12.8 26 5.0 10 نظری ندارم 20.7 42 16.0 32 موافقم 8.4 17 3.0 6 کاملاًموافقم تفسیر: داده های جدول ( 5-8) نشان می دهد که در برخی موارد پاسخگویان در حد بسیار زیادی به عقاید جنسیتی باور دارند. بیش ترآنها پذیرفته اند ( موافق یا کاملا ًموافق ) که « مردان به خود متکی اند» که در شهر بوکان (79/ درصد ) و در شهر میاندوآب (8/77 درصد) ؛ «مردان خطر پذیرند » شهر بوکان (83/ درصد) و شهر میاندوآب (2/53 درصد)؛ «زنان حساس و زودرنج اند» درشهر بوکان(80/ درصد) و در شهر میاندوآب (100/ درصد) ؛«زنان بیشتر درگیر احساساتند » در شهر بوکان (87/ درصد) و در شهر میاندوآب (2/89 درصد ). هدف این تحقیق بررسی برخی از عوامل مؤثر بر نابرابری جنسیتی براساس نظریه های روانشناسی اجتماعی و جامعه شناختی چافتز و بوردیو و کالینز و فرضیات استنباط شده از این نظریه ها بوده است.با توجه به یافته های پژوهش، در مطالعه عوامل مؤثر برنابرابری جنسیتی ب:داده های استنباطی فرضیه 1: ضریب همبستگی پیرسون بین نابرابری جنسیتی(متغیر وابسته) و جامعه پذیری نقش جنسیتی(متغیر مستقل) 31/0 محاسبه شد و خروجی آزمون رگرسیون نشان می دهد که بین دو متغیر (نابرابری جنسیتی و جامعه پذیری نقش جنسیتی) مورد بررسی با اطمینان بالای 95/0 رابطه معنی داری وجود دارد.این آزمون نشان می دهد که 014/0 تغییرات متغیر وابسته (نابرابری جنسیتی) در نمونه مورد بررسی توسط متغیر مستقل (جامعه پذیری نقش جنسیتی ) تبیین می شود. که این میزان در جامعه مورد بررسی معادل 013/0 می باشد بنابراین فرضیه ما مورد تأئید قرار می گیرد. و ما نیز به این نتیجه می رسیم که با اضافه شدن يک واحد ميزان جامعه پذیری نقش جنسیتی می تواند واریانس نابرابری جنسیتی را معادل12/0 واحد افزایش یابد(يعنی يک رابطه مستقیم بین اين دو متغير وجود دارد که باافزايش يکی ديگری نیز افزایش مي يابد). فرضیه 2: ضریب همبستگی پیرسون بین نابرابری جنسیتی(متغیر وابسته) و باورهای قالبی (متغیر مستقل) 16/0 محاسبه شد و خروجی آزمون رگرسیون نشان می دهد که بین دو متغیر (نابرابری جنسیتی و باورهای قالبی) مورد بررسی با اطمینان بالای 99/0 رابطه معنی داری وجود دارد.این آزمون نشان می دهد که 319/0 تغییرات متغیر وابسته (نابرابری جنسیتی) در نمونه مورد بررسی توسط متغیر مستقل (باورهای قالبی) تبیین می شود. که این میزان در جامعه مورد بررسی معادل 318/0 می باشد بنابراین فرضیه ما مورد تأئید قرار می گیرد. و ما نیز به این نتیجه می رسیم که با اضافه شدن يک واحد ميزان باورهای قالبی می تواند واریانس نابرابری جنسیتی را معادل 24/0 واحد افزایش یابد(يعنی يک رابطه مستقیم بین اين دو متغير وجود دارد که باافزايش يکی ديگری نیز افزایش مي يابد). فرضیه 3: ضریب همبستگی پیرسون بین نابرابری جنسیتی(متغیر وابسته) و ایده ئولوژی مردسالاری (متغیر مستقل) 21/0 محاسبه شد و خروجی آزمون رگرسیون نشان می دهد که بین دو متغیر (نابرابری جنسیتی و ایده ئولوژی مردسالاری) مورد بررسی با اطمینان بالای 99/0 رابطه معنی داری وجود دارد.این آزمون نشان می دهد که 344/0 تغییرات متغیر وابسته (نابرابری جنسیتی) در نمونه مورد بررسی توسط متغیر مستقل (ایده ئولوژی مردسالاری) تبیین می شود. که این میزان در جامعه مورد بررسی معادل 343/0 می باشد بنابراین فرضیه ما مورد تأئید قرار می گیرد. و ما نیز به این نتیجه می رسیم که بااضافه شدن يک واحد ميزان مردسالاری می تواند واریانس نابرابری جنسیتی را معادل35/0 واحد افزایش یابد(يعنی يک رابطه مستقیم بین اين دو متغير وجود دارد که باافزايش يکی ديگری نیز افزایش مي يابد). پ-داده های تبیینی وتحلیلی جدول 7: ضریب همبستگی پیرسون بین متغییرهای مستقل و متغیر وابسته نابرابری جنسیتی نام متغیر ضریب همبستگی پیرسون سطح معنی داری جامعه پذیری جنسیتی 310/0 01/0 باورهای قالبی جنسیتی 167/0 05/0 ایدئولوژی مردسالاری 214/0 01/0
جدول ضریب همبستگی متغیرهای مستقل را که در سطح فاصله ای بوده اند با متغیر وابسته نابرابری جنسیتی نشان می دهد. همانگونه که مشاهده می شود بین متغیر جامعه پذیری جنسیتی با r به مقدار 310/0 و سطح معنی داری 01/0sig= با نابرابری جنسیتی رابطه معنی داری وجود دارد که این رابطه مثبت و مستقیم می باشد. این جدول همچنین نشان می دهد که بین متغیر باورهای قالبی با r به مقدار 167/0 و سطح معنی داری قابل قبول 05/0 با نابرابری جنسیتی رابطه معنی داری وجود دارد که این رابطه مثبت و مستقیم می باشد. همان گونه که در جدول مشاهده می شود، بین متغیر ایدئولوژی مردسالاری با r به مقدار 214/0 و سطح معنی داری 01/0 رابطه معنی داری وجود دارد که این رابطه مثبت و مستقیم می باشد.
جدول 5- 24:جدول رگرسيون چند متغيری برای تبيين عوامل مؤثر نابرابری جنسیتی آماره ها عوامل R R2 R2 S.E F Beta 1- مردسالاری 0.499 0.249 0.248 10.00 249.228 0.356 2- باورهای قالبی 0.524 0.275 0.273 9.83 142.299 0.248 3- جامعه پذیری نقش جنسیتی 0.539 0.291 0.288 9.73 102.655 0.122 با توجه به معادله رگرسيون استاندارد، با افزايش يک واحد تغيير در متغيرهای مستقل به اندازه ضريب رگرسيون استاندارد (Beta ) واحد افزايش يا کاهش در متغير وابسته مشاهده می گردد که اين امر درهر کدام از مراحل روش تحليل رگرسيون يعنی روش گام به گام ( Method : stepwise ) در سطح معنی داری قابل قبول ( يعنی حداقل 95درصد) نشان داده می شود. لذا ضريب همبستگی چند متغيره (R ) در هرکدام از شاخص ها بيانگر شدت رابطه بين متغيرهای مستقل و وابسته می باشد و در عين حال ضريب تعيين (R2 ) نشانگر توضيح و تبيين تغييرات ميزان متغير وابسته از سوی عوامل و متغيرهای مستقل است به عبارت ديگر : 1- بااضافه شدن يک واحد ميزان مردسالاری می تواند واریانس نابرابری جنسیتی را معادل35/0 واحد افزایش یابد(يعنی يک رابطه مستقیم بین اين دو متغير وجود دارد که باافزايش يکی ديگری نیز افزایش مي يابد). 2- با اضافه شدن يک واحد ميزان باورهای قالبی می تواند واریانس نابرابری جنسیتی را معادل 24/0 واحد افزایش یابد(يعنی يک رابطه مستقیم بین اين دو متغير وجود دارد که باافزايش يکی ديگری نیز افزایش مي يابد). 3- با اضافه شدن يک واحد ميزان جامعه پذیری نقش جنسیتی می تواند واریانس نابرابری جنسیتی را معادل12/0 واحد افزایش یابد(يعنی يک رابطه مستقیم بین اين دو متغير وجود دارد که باافزايش يکی ديگری نیز افزایش مي يابد). با توجه به جداول فوق ضريب همبستگی چند متغيری (R ) در هرکدام از اين شاخص ها رابطه خوبی (نزدیک به50 درصد و یا بالاتر ) را با نابرابری جنسیتی نشان می دهند و ضريب تعيين (R Square ) نيز در حد نسبتاً خوب ( نزدیک به 25درصد یا بالاتر) تغييرات نابرابری جنسیتی را مبتنی بر شاخص ها تعيين می نمايد. طبق آزمون معنی داری اين معادله (sig ) اين ميزان در هرکدام از مراحل روش تحليل رگرسيون معنادار می باشد.
مدل تجربی تحقیق(تحلیل مسیر)
تفسیر: باتوجه به مدل فوق می توان گفت 92 % واریانس متغیر وابسته توسط متغیرهای حاضر در مدل تبیین گردیده و8 % واریانس متغیر وابسته توسط عواملی صورت می گیرد که در این تحقیق پیش بینی نشده است. مجموع =r 1-r= e e=0/29 e2=0/08
نتیجه گیری و پیشنهادها با توجه به یافته های این پژوهش، به نظر می رسد برای کاهش نابرابری جنسیتی در خانواده ها مهمترین پیشنهاد: - توانمندسازی زنان و کوشش در جهت بالا بردن موقعیت اجتماعی زنان از طریق افزایش سطح دانش آنان، مشارکت جدی وفعال این گروه در امور اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی می باشد. - کوشش درجهت کم رنگ نمودن باورهای قالبی جنسیتی، ایده ئولوژی ها و نگرش های جنسیتی از طریق آموزش های رسمی در مدارس و دانشگاه ها و همچنین آموزش های غیر رسمی از طریق رسانه های جمعی. - آگاه سازی خانواده ها خصوصاً والدین به حساسیت و تأثیرپذیری دوران کودکی . نقش حساس و مهم آنان در جامعه پذیری کودکان، تأکید بر تأثیر جامعه پذیری جنسیتی در شیوۀ نگرش، باورها و ایده ئولوژی های کودکان و نقش مهم این جامعه پذیری در شیوۀ زندگی آینده آنها. - بستر سازی در جهت حضور گسترده زنان در فعالیت اجتماعی،اقتصادی و فرهنگی و افزایش مشارکت آنان در این عرصه ها از طریق گسترش سازمان های دولتی و غیر دولتی و حمایت در جهت گسترش و ترویج این سازمانها. - آموزش والدین و خانواده ها در جهت مشارکت فرزندان دختر و پسر خود به تساوی در مسئولیت های خانوادگی و تغیییر نگرش آنان نسبت به فرزندان دختر.
منابع:
1. احمدی، حبیب، 1382، روان شناسی اجتماعی، شیراز: دانشگاه شیراز. 2. ارمکی، آزاد، غفاری،غلامرضا،1381، «تبیین نسلی به زن در جامعه ایران»، فصلنامه پژوهش زنان، دوره 20، شماره 3 ،ص 24-7. 3. افشاری، زهرا و شیبانی، ابراهیم، 1382، «نابرابری جنسیتی و توسعه اقتصاد ایران»، فصلنامه تحقیقات اقتصادی، دوره 1، شماره 62. 4. ترنر، جاناتان، اچ، 1378، مفاهیم و کاربردهای جامعه شناسی، ترجمه محمد عزیزی، محمد فولادی، قم: انتشارات موسسه آموزش و پرورش امام خمینی. 5. رابرتسون،یان، 1374، درآمدی به جامعه (با تأکید بر نظریه های کارکردگرایی، ستیز، کنش متقابل نمادی)، مشهد: موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی. 6. ریتزر، جرج، 1379، نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: انتشارات علمی. 7. کار، مهرانگیز، 1367، زنان در بازار کار ایران، تهران : انتشارات روشنگران و مطالعات زنان 8.گروسی، سعیده، 1384،« بررسی تأثیر باورهای قالبی بر نابرابری جنسیتی،مورد مطالعه شهر 9. گیدنز،آنتونی، 1376، جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران: نشر نی 10.نوابی نژاد،شکوه، 1378، روانشناسی زن، تهران: نشربانو. 11.هاید، ژانت، 1378، روانشناسی زن، ترجمۀ بهزاد رقمی، تهران: نشر لادن.
. Bourdieu,P.(1984). “Bourdieu and habitus.” Chile, pp:206-244. 1 Turner, J.(1999) The structure of sociological Theory..2 3.Robinson,R.V, and Wendell Bell.(1978). “ Equality, success, and social justice in England and United states.” American sociological Review 43 (April),pp: 125-143. 4. Volger,Carolyn and Jan Pahl(1998). “Money, Power and Inquality in Morriage”. The British Journal of Sociology, Vol.99, pp:129-138.
|
|
|
|